یادگیری بینشی: ولفگانگ کهلر(1887-1967)
کهلر همراه با ورتهایمر و کافکا یکی از نظریه پردازان اصلی گشتالت است. همه این «پدران گشتالت» آلمانی بودند، اما پایان کارهای آنها در آمریکا صورت گرفت؛ می توان گفت که در این مکتب مهمترین کارهای مربوط به یادگیری از سوی کهلر صورت گرفته است. از نظر وی یادگیری یک پدیده شناختی است که در آن یادگیرنده پس از بررسی مسئله، راه حل را می بیند. گشتالتی ها مسئله را تنها در دو حالت حل شده و حل نشده در نظر می گرفتند، بنابراین برای آنها یادگیری ناپیوسته بود. بر خلاف نظریه هایی مانند نظریه ثرندایک که یادگیری را افزایشی و تدریجی در نظر می گیرند، در نظریه کهلر یادگیری می تواند از طریق«درک ناگهانی» رخ دهد. این امر بدون حضور تقویت رخ می دهد و برای وقوع آن هیچ گونه بازنگری، آموزش، یا بررسی لازم نیست. از سوی دیگر این بینش لزوماً از سوی فرد دیگر قابل مشاهده نیست.
از نظر کهلر، یادگیرنده زمانی به بینش می رسد که تمام عناصر مسئله را مورد توجه قرار می دهد. یادگیری بینشی دارای چهار ویژگی متمایز است: (1) انتقال از مرحله پیش از حل مسئله به مرحله حل مسئله ناگهانی و کامل است، (2) عملکرد حاصل از حل مسئله از راه بینش معمولاً یک عملکرد هموار و خالی از اشتباه است، (3) راه حل به دست آمده برای مسئله ای که از راه بینش حل می شود برای مدت زمان قابل توجهی حفظ می شود، و (4) اصل حاصل از بینش در مسائل دیگر نیز به سادگی به کار می رود.