شناخت گرایان
اولین انتقاد به رفتارگرایی در سال 1929 توسط یک روان شناس گشتالتی به نام باد[1] منتشر شد. او رفتارگرایی را به سه علت مورد انتقاد قرار داد: این که بسیار خاص نگر[2] است، به رویدادها و اعمال منفرد و مجزا اهمیت بسیاری می دهد، و برای تبیین یادگیری بسیار به رفتار آشکار وابسته است. روان شناسان گشتالت به جای اجزا به کل، و به جای رویدادهای مجزا به الگوها توجه داشتند. شخصیت های مهم گشتالت گرایی ورتهایمر، کوهلر، کافکا، و لوین هستند(هرگنهان و اولسون،2005؛ ارم راد،1995). تا نیمه قرن بیستم دیدگاه های گشتالت گرایان در مورد یادگیری رقیب رفتارگرایی بوده است. این دیدگاه ها، شامل نظریه های شناختی یا پردازش اطلاعات هستند. دو مفروضه زیربنایی این رویکردهای شناختی یا پردازش اطلاعات عبارتند از:" (1) سیستم حافظه یک پردازش گر سازمان یافته فعال اطلاعات است، و (2) دانش قبلی نقش مهمی در یادگیری ایفا می کند"(گردلر،1997 ص 144).
;}