نظریه بار شناختی: جان سوئلر

 این نظریه بیان می کند یادگیری در شرایطی که با ساختار شناختی انسان همسو باشد به بهترین صورت رخ می دهد. اگر چه ساخت ساختار شناختی انسان به طور دقیق شناخته شده نیست، اما از طریق نتایج پژوهش های آزمایشی قابل تشخیص است. طبق پژوهش های پردازش اطلاعات جان میلر تعداد عناصری که می توانند به طور هم زمان در حافظه کوتاه مدت ذخیره شوند محدود است؛ سوئلر با در نظر گرفتن این موضوع نظریه ای مطرح کرد که با طرحواره ها یا ترکیبی از عناصر سر و کار داشت؛ این طرحواره ها مانند ساختارهای شناختی مبنای دانش فرد را می سازند.

ادامه نوشته

نظریه شناختی یادگیری چند رسانه ای: ریچارد میر

یادگیری چند رسانه ای یک نظریه شناختی است که توسط ریچارد میر و همکاران وی مطرح شده است. این نظریه چگونگی ساختاردهی به تمرین های آموزشی و کاربرد موثرتر راهبردهای شناختی را برای کمک به یادگیری بهتر انسان ها مورد توجه قرار می دهد. میر(2005) بیان می کند انسان ها از طریق کلمات و تصاویرعمیق تر یاد می گیرند تا فقط از طریق کلمات.  پژوهشگران چند رسانه ای به طور کلی چند رسانه ای را به صورت ترکیبی از متن درسی و تصاویر تعریف می کنند؛ و بر این عقیده اند که یادگیری چند رسانه ای زمانی رخ می دهد که ما از این کلمات و تصاویر بازنمایی های ذهنی خلق می کنیم(میر،2005). کلماتند  می توانند به صورت گفتاری یا نوشتاری باشند، تصاویر هم می توانند به صورت هر گونه تصویر سازی گرافیکی از جمله انیمیشن، عکس یا ویدئو باشد.

ادامه نوشته

نظریه بسط: ریگلات و همکاران

نظریه بسط[1] که یک نظریه طراحی آموزشی است در اواخر دهه 1970 توسط چارلز ریگلات و  همکاران وی مطرح شد. طبق این نظریه محتوایی که فرد می خواهد یاد بگیرد باید از ساده به پیچیده سازماندهی شود و در عین حال باید زمینه معناداری را فراهم کند که اندیشه های بعدی در آن ادغام شوند.

ریگلات بیان می کند که تغییر پارادایم آموزشی از آموزش معلم محور به سوی آموزش یادگیرنده محور نیاز به شیوه های آموزش متوالی را ایجاد کرده است. هدف این مدل طراحی آموزشی کمک به انتخاب و توالی محتوا به صورتی است که دستیابی به اهداف یادگیری بهینه خواهد شد.

نظریه بسط هفت مولفه راهبردی عمده توالی مبسوط،  توالی پیش نیازهای یادگیری، خلاصه، ترکیب، قیاس ها، راهبردهای شناختی و کنترل یادگیرنده را بیان می کند. اولین مولفه به صورت یک توالی ساده به پیچیده تعریف شده که در آن اولین درس اندیشه ها و مهارت های بعدی را به جای خلاصه کردن ساده، با نمونه و مثال خلاصه می کند. خلاصه سازی با نمونه و مثال باید بر اساس یک نوع واحد محتوا(مفاهیم، روندها، اصول) انجام شود، اگر چه می توان دو یا چند نوع را به طور هم زمان بسط داد. این نوع خلاصه سازی باید یادگیری تعداد بسیار اندکی از اندیشه ها و مهارت های اصلی را در سطح عملی در بر گیرد.

روش بسط منجر به تشکیل ساختارهای شناختی با ثبات تر شده و در نتیجه یادسپاری و انتقال بهتر انجام می شود، انگیزیه یادگیرنده از طریق خلق محتوای یادگیری معنادار افزایش می یابد و فراهم نمودن اطلاعات در مورد محتوایی که کنترل یادگیرنده را میسر می سازد، افزایش می یابد. نظریه بسط گسترش یافته کار آزوبل( پیش سازمان دهنده ها) و برونر(برنامه درسی مارپیچی) است.



[1] Elaboration Theory

کمینه گرایی: جان میلر کارول

نظریه کمینه گرایی[1] کارول چهارچوبی برای طراحی آموزش به ویژه برای طراحی مطالب آموزشی برای کاربران کامپیوتر است. این نظریه بیان می کند که (1) تمام تکالیف یادگیری باید مستلزم فعالیت های معنادار و خود محتوا باشند؛ (2) باید هر چه سریع تر به یادگیرندگان پروژه های واقع بینانه ای داد؛ (3) آموزش باید از طریق افزایش تعداد فعالیت های یادگیری فعال استدلال خود هدایت شده را میسر سازد؛ (4) مطالب و فعالیت های آموزشی باید امکان تشخیص و بازیابی خطاها را میسر سازند و (5) باید بین آموزش و سیستم واقعی ارتباط نزدیکی وجود داشته باشد.


[1] Minimalism

ادامه نوشته

شیوه های یادگیری: راملهارت و نورمن

راملهارت و نورمن(1978) سه شیوه یادگیری[1] انباشت(accretion)، ساختاردهی مجدد(restructuring) و  میزان سازی(Tuning) را پیشنهاد کردند. انباشت به معنای افزودن دانش جدید به یادسپرده های موجود است. یادگیرنده اطلاعات و واقعیات را فرا می گیرد و ساختارهای بیشتری را به ساختارهای موجود می افزاید. این مرحله از یادگیری تنها زمانی مناسب است که  مطالبی که فرد می خواهد یاد بگیرد بخشی از موضوعات فهمیده شده قبلی باشد، یعنی بخشی از طرحواره های مناسب حافظه که از قبل وجود دارد.  در مرحله دوم یعنی ساختاردهی مجدد ، یادگیرنده باید ساختارهای مفهومی یا طرحواره های جدیدی تشکیل دهد تا بتواند مطالبی را که فرا گرفته تفسیر کند. این شیوه یادگیری دشوارترین و قابل توجه ترین شیوه یادگیری است، زیرا اکتساب مفهوم سازی های واقعاً جدیدی را در مورد موضوع اصلی می طلبد. مرحله سوم یعنی میزان سازی مستلزم فرایندهای پیوسته تغییر و تبدیل است: هم محدودیت کردن و هم تعمیم دانش در درون طرحواره های حافظه را در بر می گیرد. این مرحله از یادگیری محتوای صوری دانش فرد را افزایش نمی دهد، اما کاربرد دانش را موثرتر و کارآمد تر می سازد. بنابراین، اگر چه یک مبتدی و یک متخصص هر دو  تکلیفی خاصی را به صورت کاملاً درست و صحیح انجام می دهند، تفاوت های کیفی قابل توجهی بین عملکرد این دو وجود دارد.



[1] modes of learning

ادامه نوشته