لوین کار خود را در نظریه های شخصیت نیز گسترش داد. محرک های محیطی فرایندهای روان شناختی درون فرد را فعال می کنند که به نوبه خود منجر به عمل و عاطفه می شوند. تاثیر محرک با توجه به نیروهای روان شناختی آن برای فرد تغییر می کند. بنابراین، نه تنها عمل نتیجه محرک های بیرونی است، بلکه عوامل درونی پویا نیز بخشی از کل عمل هستند. لوین از اصطلاح فضای زندگی استفاده کرد تا نشان دهد شخصیت کلیتی است که ارگانیسم و محیط روان شناختی وی را در یک لحظه معین در بر می گیرد.

 لوین که بسیار تحت تاثیر انیشتین بود اندیشه فیزیک میدانی انیشتینی را وارد روان شناسی کرد. از نظر لوین رفتار انسان تابعی از فرد و محیط وقوع رفتار است؛ این محیط پارامترهای اجتماعی را هم در بر می گیرد. او فرض کرد که نیازها سازمان دهنده ادراک فرد از میدان و عمل کردن وی در این میدان است. لوین بین عناصر میدان تعامل پویایی را در نظر گرفت. از نظر لوین رفتار هدفمند است و انسان را موجودی تصور می کرد که در میدانی از نیروها قرار دارد. این نیروها شامل نیروهای جاذبه مثبت (انسان ها را جذب می کنند) و نیروهای جاذبه منفی(انسان ها را دفع می کنند) هستند. طبق نظریه لوین جهت مقابله با میدان هایی که نیروهای متضادی را در بر می گیرند یادگیری ضروری است. تغییر جاذبه ها و ارزش ها برای توانایی یادگیرنده جهت مقابله با موقعیت های مداوم مهم هستند. لوین برای بررسی کل نگر رفتار انسان و یادگیری شمول محیط وقوع یادگیری از جمله محیط روان شناختی یادگیرنده و سایر افرادی که با وی تعامل دارند را هم ضروری می دانست.

نظریه میدانی لوین منجر به انجام پژوهش های میدانی در مورد انسان گردید. او مطالعه تجربی پدیده های روان شناختی و اجتماعی را ممکن می دانست؛ در نتیجه، آزمایش هایی را در موقعیت های طبیعی انجام داد که در آنها متغیرهای موقعیتی پیچیده را دستکاری می کرد و اثرات آنها را مشاهده می نمود. این روش تحت عنوان «اقدام پژوهشی» به طور گسترده در آموزش مورد استفاده قرار گرفت.

  لوین بسیار تحت تاثیر سه نظریه پرداز اولیه گشتالت(ورتهایمر، کهلر، کافکا)، فروید و انیشتین بود. از سوی دیگر، نوآوری های او نیز بر کارهای تولمن و چند تن از دانشجویانش(فستینگر، بلوما زایگارنیک، ماریا اوسیانکینا، کیت لیزنر و ورا ماهلر[1]) تاثیرات عمده ای داشت. نظریه های وی در درک رفتار گروه ها و یادگیری تجربه ای به روان شناسان و مربیان کمک کرد و در اقدام پژوهشی نیز نقش بسزایی ایفا نمود.

بلوما زایگارنیک در پژوهش هایی که همراه با لوین انجام داد به اثر زایگارنیک دست یافت. بحث های پژوهشی لوین با دانشجویانش اغلب در یک رستوران محلی صورت می گرفت، لوین مشاهده کرد که گارسون ها می توانند بدون نوشتن سفارش مشتری ها، آنها را به یاد آورند، اما بعد از این که مشتری ها صورت حساب خود را پرداخت می کردند، گارسون نمی توانست سفارش آنها را به یاد بیاورد. این مسئله موضوعی برای پایان نامه زایگارینک شد: بررسی حافظه برای تکالیف کامل و ناقص. زایگارنیک پی برد که در مقایسه با تکالیف کامل، تکالیف ناقص برای مدت زمان بیشتری در حافظه می مانند و با جزئیات بیشتری به یاد می آیند. او این مسئله را بر حسب خواص انگیزشی مسئله که تا زمان حل شدن آن ادامه می یابند، تبیین کرد.



[1] Festinger, Bluma Zeigarnik, Maria Ovsiankina, Kate Lissner, and Vera Mahler