پردازش اطلاعات و مدل های کامپیوتری
هب در سازمان رفتار[1] خود فرایندهای درونی را با اصطلاحات عصب شناختی توضیح می دهد. او بر این باور است که انتقال مکرر تکانه های عصب شناختی بین نورون ها منجر به تسهیل پایدار تکانه های آتی در همان مسیر می شود. او مجتمع های سلولی را که شامل هزاران سلول منفرد هستند، تصور نمود. او بیان کرد که در واقع افکار فعالیت مدارهای پیچیده نورون ها به نام «مجتمع های سلولی» می باشند. این مجتمع های سلولی هم چنین به صورت سلسله مراتبی به سایر حلقه های پیچیده پیوند یافته اند. این فرایند تسهیل کننده خصیصه مهم تبیین های هب از یادگیری است.
دو مفهوم کلیدی دیگر در نظریه هب واکنش پذیری [2]و شکل پذیری[3] هستند؛ واکنش پذیری یعنی ظرفیت ارگانیسم برای واکنش به محرک های بیرونی، و شکل پذیری یعنی این توانایی ارگانیسم که می تواند به مرور زمان الگوی پاسخ های خود را تغییر دهد.
میانجی گری یا افکار از فعالیت یک مجتمع سلولی یا یک مسیر بسته تشکیل شده است. چند سری از این فعالیت ها یک «زنجیره مرحله ای» را می سازند. ماهیت این میانجی گری(افکار) توسط مجتمع های خاص درگیر مشخص می شوند. «مجتمع های مرتبط» در نتیجه رویدادهای حسی مکرر تشکیل می شوند. فرایندهای بالاتر مانند حل مسئله زنجیره های مرحله ای فراتر را در بر می گیرند که ترکیبی از مجتمع های سلولی یا رنجیره مرحله ای هستند.
هب هم مانند تولمن بین انگیزش و یادگیری تمایز قائل بود ولی در حین حال می دانست که جدا نمودن آنها از یکدیگر کار دشواری است. بنابراین، آنها را ویژگی های مرتبطی در نظر می گیرد و به صورت نظریه های متفاوت در مورد آنها صحبت نمی کند.