نظریه نمایش مولفه یک چهارچوب تحلیلی است که برای انواع مختلف اهداف آموزشی، مولفه های راهبردهای آموزشی را مشخص می کند وراهبرد آموزشی را بر حسب مولفه های راهبرد یعنی اشکال بازنمایی اولیه، اشکال بازنمایی ثانویه و روابط نمایش متقابل توصیف می کند. اصل زیربنایی نظریه نمایش مولفه بر مبنای مفروضه شرایط یادگیری گانیه است یعنی انواع مختلفی از بروندادهای یادگیری وجود دارند و هر یک از این بروندادهای یادگیری مختلف به شرایط یادگیری منحصر به فرد خود نیاز دارند. این نظریه با تفکیک نوع محتوا(واقعیت ها، مفاهیم، روندها و اصول) از سطح عملکردی(یادآوری، کاربرد، کلیت) سیستم طبقه بندی بروندادها را گسترش داده است. محتوا و عملکرد دو بعدی هستند که برای طبقه بندی یادگیری مورد استفاده قرار می گیرند. چهار نوع محتوا در نظریه نمایش مولفه عبارتند از:

واقعیت ها: (ساده ترین نوع محتوا) بخش هایی از اطلاعات که به صورت منطقی با هم ارتباط دارند مانند اسامی، تاریخ ها و رویدادها.

مفاهیم: نمادها، رویدادها و اشیایی که ویژگی های مشترکی داشته و با یک اسم مشخص می شوند. مفاهیم بخش قابل توجهی از زبان را تشکیل می دهند و فهم آنها در برقراری ارتباطات اهمیت خاصی دارد.

روندها: مجموعه ای از گام های مرتب و متوالی برای حل یک مسئله یا رسیدن به یک هدف.

اصول: (پیشرفته ترین نوع محتوا) انجام عمل از طریق علت و معلول یا روابط. آنها چرایی وقوع پدیده ای را به یک شیوه خاص تبیین یا پیش بینی می کنند.

عملکرد حالتی است که یادگیرندگان محتوا را به کار می برند. سه نوع عملکرد وجود دارد:

یادآوری: (ساده ترین نوع عملکرد)  یادگیرنده باید در حافظه خود جست و جو کند و آیتم خاصی از اطلاعات را به یاد بیاورد.

کاربرد: یادگیرنده به صورت مستقیم اطلاعات را در مورد خاصی به کار می برد.

یافتن: (پیشرفته ترین نوع عملکرد) یادگیرنده برای استنتاج انتزاع جدید(مفاهیم، اصول و غیره) از اطلاعات استفاده می کند.

معلم می تواند با تشکیل یک ماتریس مشخص کند که کدام اجزای ماتریس هدف یادگیرنده هستند.

 

 

 

 

 

یافتن

سطح عملکرد

 

 

 

 

کاربرد

 

 

 

 

یادآوری

اصل

روند

مفهوم

واقعیت

 

نوع محتوا

 

این نظریه انواع بازنمایی ها را با جزئیات بیشتر و مفصل تر طبقه بندی و برای انواع مختلف بروندادهای یادگیری تجویزهایی ارائه کرده است. شرایط تجویزی یادگیری بر حسب انواع مختلف بازنمایی، انواع مختلف تمرین و انواع مختلف راهنمای یادگیرنده توصیف شده اند. چهار نوع بازنمایی اولیه وجود دارند: قواعد(بازنمایی توضیحی یک کلیت)، مثال ها (بازنمایی توضیحی نمونه ها)، یادآوری(جست و جو و کاوش یک کلیت) و تمرین(جست و جو و کاوش نمونه ها). اشکال بازنمایی ثانویه شامل پیش نیازها، اهداف، کمک ها، یاد یارها و بازخورد هستند.

طبق این نظریه، آموزشی که تمام اشکال مورد نیاز اولیه و ثانویه را در بر بگیرد، موثر تر است. بنابراین، یک درس کامل اهداف، ترکیبی از قواعد، مثال ها، یادآوری، تمرین، بازخورد، کمک ها و یاد یارهای مناسب موضوع اصلی و تکلیف یادگیری را در بر می گیرد. در واقع، این نظریه بیان می کند که برای یک هدف و یادگیرنده معین ترکیب منحصر به فردی از اشکال بازنمایی وجود دارد که موثر ترین تجارب یادگیری را ایجاد می کنند.

اگر چه مریل وجود انواع مختلف حافظه را قبول دارد اما ادعا می کند که ساختارهای حافظه تداعی و الگوریتمی به ترتیب با مولفه های عملکردی یادآوری و کابرد/یافتن ارتباط مستقیمی دارد. حافظه تداعی یک ساختار شبکه ای سلسله مراتبی است؛ حافظه الگوریتمی از طرحواره ها و قواعد تشکیل شده است. بین عملکردهای کاربرد و یافتن در حافظه تداعی تمایز وجود دارد. عملکردهای کاربرد برای پردازش درون دادها از طرحواره های موجود استفاده می کند ولی عملکردهای یافتن از طریق سازماندهی قواعد موجود طرحواره های جدیدی خلق می کنند.

 

جنبه مهمی از چهارچوب نظریه نمایش مولفه کنترل یادگیرنده است، یعنی، یادگیرندگان می توانند بر حسب مولفه های محتوا و بازنمایی راهبردهای آموزشی خودشان را انتخاب کنند. آموزشی که طبق نظریه نمایش مولفه طراحی شده باشد تا حد زیادی فردی سازی  شده است، زیرا دانش آموزان می توانند برای برقرار نمودن ترجیحات و سبک های خود با یادگیری انطباق پیدا کنند.