نظریه کمینه گرایی کارول چهارچوبی برای طراحی آموزش به ویژه برای طراحی مطالب آموزشی برای کاربران کامپیوتر است. این نظریه بیان می کند که (1) تمام تکالیف یادگیری باید مستلزم فعالیت های معنادار و خود محتوا باشند؛ (2) باید هر چه سریع تر به یادگیرندگان پروژه های واقع بینانه ای داد؛ (3) آموزش باید از طریق افزایش تعداد فعالیت های یادگیری فعال استدلال خود هدایت شده را میسر سازد؛ (4) مطالب و فعالیت های آموزشی باید امکان تشخیص و بازیابی خطاها را میسر سازند و (5) باید بین آموزش و سیستم واقعی ارتباط نزدیکی وجود داشته باشد.

نظریه کمینه گرایی بر لزوم ساختن بر روی تجارب یادگیرنده تاکید می کند. کارول(1990) بیان می کند:«یادگیرندگان بزرگسال لوح های سفید نیستند؛ صبر کمی برای «نداستن» دارند . . .  کاربران جدید همیشه در حال یادگیری روش های کامپیوتری در بافت اهداف و انتظارات خاصی هستند که از قبل وجود دارد»(ص.11). کارول هم چنین ریشه های کمینه گرایی را در سازنده گرایی برونر و پیاژه می داند. نظریه کمینه گرایی از آن جایی آغاز می کند که سازنده گراها آن را رها کردند؛ سازنده گرایی به دنبال این است که « مسائل خوب. . . پیچیدگی واقع گرایانه ای داشته و از جهت شخصی معنادار باشند» اما کمینه گرایی می خواهد یادگیرندگان خودشان آن چه را که در حال یادگیری آن هستند در محیط خود به صورت مستقیم تجربه کنند(تعامل با کامپیوتر نباید با متن های درسی در مورد تعامل انجام شود، بلکه باید هر چه سریع تر با کامپیوترها صورت بگیرد) (کاربونل،2009).

اندیشه اصلی نظریه کمینه گرایی به حداقل رساندن میزانی است که مطالب آموزشی مانع یادگیری می شوند و طراحی آموزشی را بر فعالیت هایی متمرکز می کند که پشتیبانی برای دستاوردها و فعالیت هایی باشد که توسط یادگیرنده هدایت می شوند. کارول باور داشت آموزشی که بر اساس سایر نظریه های آموزشی(برای مثال، نظریه های آموزشی گانیه و یا مریل) باشد بسیار منفعل بوده و نمی تواند از دانش پیشین یادگیرنده بهره برداری کند یا از خطاها به عنوان فرصتی برای یادگیری استفاده کند.