ایوان پاولف ( 1849-1936) فیزیولوژیست روسی بود که در سال 1927، در مورد یادگیری از طریق «شرطی سازی کلاسیک» کار کرد. در آغاز سگ، تنها هنگام خوردن بزاق ترشح می کرد. پاولف کنجکاو بود که چرا این تغییر رخ می دهد. او فکر می کرد در رفتار سگ مولفه هایی وجود دارند که برخی آنها یاد گرفته شده اند و برخی دیگر این گونه نیستند. او با محرک های دیگر آزمایش هایی انجام داد، و اگر درست بلافاصله قبل از دادن غذا به سگ زنگی را به صدا در می آورد،  به تدریج سگ تنها با شنیدن صدای زنگ بزاق ترشح می کرد. او برای توصیف این مشاهده واژگان فنی ابداع نمود. یک محرک غیر شرطی مانند غذا، یک رفتار بازتابی غریزی و یاد گرفته نشده ای مانند ترشح بزاق را هنگام غذا خوردن ایجاد می کند. ترشح بزاق پاسخ غیر شرطی نامیده می شود زیرا یاد گرفته شده نیست. زنگ که قبلاً برای سگ یک صدای خنثی بود تبدیل به یک محرک یاد گرفته شده شرطی می شود و بزاق نیز یک پاسخ شرطی می شود.

پاولف هم چنین دریافت که هر چه فاصله زمانی بین محرک و پاسخ کوتاه تر باشد، پاسخ شرطی می تواند سریع تر ایجاد شود. به صدا در آوردن زنگ درست بلافاصله قبل از دادن غذا به سگ بسیار موثر تر از زمانی است که فاصله زمانی بین آنها بیشتر باشد. او زمان بین محرک و پاسخ را مجاورت محرک نامید. سایر مفاهیمی که توسط پاولف ارائه شدند عبارتند از: تعمیم دادن، تمیز، و خاموشی.

پاولف تمام یادگیری را بر حسب شرطی سازی کلاسیک توصیف کرد. بعدها محققان با جهت گیری وی مخالفت کرده و بیان کردند که انسان ها به شیوه های مختلفی یاد می گیرند. علاوه براین، شرطی سازی کلاسیک ماهیت فعال یک ارگانیسم و تاثیر آن بر محیط و سایر ارگانیسم ها در محیط را در نظر نمی گیرد.